حكيم زجاجى

460

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

350 يكى هفته زآن‌گونه بودند شاد * شب و روز كردند از آن قصه ياد بخنديد آن نازنين ، گفت شاه * كه قاضى شود اين زمان جفت ماه بهاى ورا آنچه خواهى دهم * وز آن منتى بر سر خود نهم امين را چنين گفت آن حورزاد * كه جان و تن من فداى تو باد كنيز و من و ديگران بنده‌ايم * به اقبال تو در جهان زنده‌ايم 355 مرا نيز با هركه خواهى ببخش * كه مهر تو در جان من هست نقش به قاضى سپردند آن ماه را * كه باد آفرين اين‌چنين شاه را به دو ديگر آن شاه والاتبار * دو دلبر ببخشيد همچون نگار بدان هر يكى داد ده بدره زر * بسى جامه و لعل و در و گهر مرا گفت باشيد هرسه نديم * شب و روز در مجلس ما مقيم 360 [ چهل ] روز با شاه بودند شاد * چو گل خرمن عمر خود را به باد بدادند و بودند با كام و ناز * چنين تا برآمد زمان دراز امين نوجوان بود و عشرت‌پرست * از اين جاى شد پادشاهى [ ز دست ] امين را از اين داستان بىمر است * اگر بازگويم از اين خوش‌تر است نشايد به بازى از اين بيش گفت * به اندازه بايد گهر نيز سفت 365 سخن هزل و جد است چون زهر و نوش * به گفتار دارد خردمند گوش نبايد كه باشد ملك مى پرست * كه بادش نماند ز باده به دست هرآن شاه كاو دوست دارد شراب * به زودى شود خان و مانش خراب چو كار ملك خواب و مستى بود * بسان بلندى و پستى بود عدو خسروان را شراب است و خواب * ز كار خطا ديد نتوان صواب 370 چو خسرو كند هردم از باده ياد * به باده دهد جان شيرين به باد شود شاه از باده خوردن زبون * كند ياد باده سرش را نگون برد باده از پادشاهى شكوه * نماند شكوهش ميان گروه چو مولع شود شاه بر چنگ و مى * به زودى شود دور حرمت ز وى بسى شاه ديدم كه بد باده‌دوست * بدريد گردون بر او مغز و پوست 375 يكى زآن سران شاه پرويز بود * كه شاهى دل‌افروز و سرتيز بود ز شهوت‌پرستى و جام شراب * سر دولت او درآمد به خواب